رضا قليخان هدايت
1924
مجمع الفصحاء ( فارسي )
گر شيرخواره لالهء سرخست پس چرا * چون شيرخواره بلبل كوهى زند صفير صلصل به لحن زلزل وقت سپيدهدم * اشعار بونواس همىخواند و جرير بر [ بيد ] عندليب زند باغ شهريار * بر سرو زندباف زند تخت اردشير عاشق شده است نرگس تازه به كودكى * وز غم به كودكى قد او شد چو قدّ پير با سرمهدان زرّين ماند خجسته راست * كرده به جاى سرمه در آن سرمهدان عبير گويى كه شنبليد همهشب زرير كوفت * تا برنشست گرد به رويش بر از زرير بر روى لاله قير ز شنگرف برچكيد * گويى كه مادرش همه شنگرف داد و قير برگ بنفشه چون بن ناخن شده كبود * در دست شيرخواره به سرماى زمهرير اكنون ميان ابر و ميان سمنستان * كافور بوى باد بهارى بود سفير مرغان دعا كنند به گل بر سپيدهدم * بر جان و زندگانى بوالقاسم كثير در مدح سلطان مسعود غزنوى گفته ابر آزارى برآمد از كنار كوهسار * باد فروردين بجنبيد از ميان مرغزار اين يكى گل برد سوى كوهسار از مرغزار * وان گلاب آورد سوى مرغزار از كوهسار خاك پندارى به ماه و مشترى آبستن است * مرغ پندارى كه هست اندر گلستان شيرخوار اين يكى گويا چرا شد نارسيده چون مسيح * وان دگر بىشوى چون مريم چرا برداشت بار ابر ديبادوز ديبا دوزد اندر بوستان * باد عنبرسوز عنبر سوزد اندر لالهزار اين يكى سوزد ندارد آتش و مجمر به پيش * وان دگر دوزد ندارد رشته و سوزن به كار